الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
385
أصول الفقه ( فارسى )
مىباشند ، امّا كمالى براى نفس محسوب نمىشوند و از امورى كه انجام آنها در نزد عقلا - از آن حيث كه عقلايند - شايسته است ، نمىباشند . 2 - واقعيت حسن و قبح در معانى مختلف آن و رأى اشاعره حسن به معناى اوّل يعنى كمال و همينطور مقابل آن يعنى قبح ، امورى واقعى و خارجى هستند كه با تفاوت نظرات و ذوقها ، مختلف نمىشوند و وجود آنها متوقف بر وجود كسى كه آنها را درك و تعقل كند نيست . به خلاف حسن به دو معناى اخير ، و اين مسئله احتياج به توضيح و تفصيل دارد و لذا مىگوئيم : 1 - امّا ( حسن به معناى ملائمت ) و همينطور مقابل آن ، مابازائى در خارج كه محاذى آن باشد و اين حسن از آن حكايت كند ندارد . گرچه منشأ آن ، گاهى يك امر خارجى است مثل رنگ و بو و طعم و هماهنگى اجزاء و امثال اينها . بلكه حسن يك شىء متوقف بر وجود ذوق عام يا ذوق خاص است . چرا كه اين خود انسان است كه امرى ديدنى يا شنيدنى يا چشيدنى را به حسب ذوقش مىيابد و اين ذوق گاهى آن شىء را ملائم با نفس مىيابد و لذا آن را حسن تلقى مىكند و گاهى غير ملائم با نفس مىيابد و لذا آن را قبيح مىشمارد . بنابراين وقتى ذوقها مختلف است ، يك شىء در نزد قومى حسن است و در نزد قوم ديگر قبيح مىباشد و اگر همگان در ذوقى عام اتفاق داشته باشند ، آن شىء در نزد همه حسن يا قبيح خواهد بود . حاصل آنكه حسن به معناى ملائم با نفس همچون كمال ، يك صفت واقعى براى اشياء نيست و واقعيت اين صفت ( ملائمت ) چيزى جز ادراك انسان و ذوق او نيست . و لذا اگر اصلا انسانى داراى ذوق و يا موجودى شبيه او از حيث ذوق ( در عالم ) نمىبود ، خود اشياء فى نفسها ، حسن به معناى ملائمت را نداشتند . « 1 » و اين نكته ، نظير نكتهاى است كه برخى امروزه به عنوان نظر جديد در رنگها بدان معتقدند . زيرا گفته مىشود كه رنگها واقعيتى ندارند بلكه اين رنگها از انعكاس طيفهاى پرتو نور بر اجسام حاصل مىشوند و لذا چون در تاريكى نورى نيست ، رنگها هم به صورت بالفعل وجودى ندارند . بلكه آنچه حقيقتا موجود است ، اجسامى هستند
--> ( 1 ) - بايد توجه كنيم كه طبق نظر مؤلف ( ره ) هر كمالى ، ملائم است ولى هر ملائمى ، كمال نيست . ( غ )